تبليغاتX
سخن نــــــــــــــــور

سخن نــــــــــــــــور

میلاد سه نور

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

حلول ماه مبارک شعبان و میلاد با سعادت و فرخندۀ سید الشهداء امام حسین و فرزند برومندش زین العابدین حضرت سجاد علیهما السلام و نیز میلاد ساقی لب تشنگان کربلا، حضرت عباس مبارک باد.

 

 

 

میلاد سعید زادۀ زهرا شد

 

ظاهر ز خدا آیت کرمنا شد

 

از حضرت زهرا و علی شیر خدا

 

یک دسته گل محمدی پیدا شد

 

 

                

 

حدیث:

 

امام حسین (علیه السلام) فرمودند: با مردم به گونه ای رفتار نما که می پسندی با تو رفتار نمایند.

 

و نیز فرمودند: برای سفر، خود را مهیا کن و توشه ات را قبل از فرا رسیدن اجل خویش    تحصیل نما.

 

شرح:

 

مراد حضرت سید الشهداء (علیه السلام) در حدیث اول انصاف است. اگر انسان با مردم اخلاق و منش نیکو داشته باشد، آنها نیز با او ارتباط نیکی خواهند داشت. اما اگر انسان به این نکته توجه نکند نباید از دیگران توقعی بهتر از رفتار خود را با ایشان داشته باشد.

 

و اما منظور حضرت در حدیث دوم ندای الرحیل و مهیا نمودن مردم برای روز قیامت می باشد.

 

هر انسانی قبل از سفر کردن به مکانی، نقشه ریزیها کرده و توشه و بار خود را تا حد توان کامل و سنگین می کند. حتی دیده شده بعضی افراد برای صد سال آیندۀ خود، که نکند در راه بمانند، کوله بار ترتیب می دهند. اما این تنها سفر دنیایی است...

 

انسان عاقل و حکیم همیشه دور اندیش است. او برای سفر آخرتی خود نقشه ریزی کرده و توشۀ اعمال صالح را ترتیب می دهد.

 

اگر این توشه بار حاوی از کارهای نیک باشد، هیچ اظافه باری در مقابل مطالبه نمی کنند؛ بلکه هر مقدار که سنگینتر شود سود و پاداش فراوانتری در مقابل، صاحب این توشه دریافت خواهد کرد.

 

از این دو حدیث شریف نتیجه می گیریم تا رفتار خود را با مردم نیک گردانیم و سزای نیک در عوض خواهیم دید. همچنین برای زندگانی ابدی و عالم ما ورای این دنیا سعی و تلاش نموده و مهیا شویم...

 

 

 

 

مرآت جمال کردگار است حسین

 

بر خلق خدا معین و یار است حسین

 

غافل مشو از فیض ولایش هرگز

 

بر شیعۀ خویش غمگسار است حسین

 

 

                

 

از پیک خدا نوید رحمت آمد

 

خوش باش که میلاد عبادت آمد

 

بشکفته گل باغ محمد سجاد

 

آن گل که از او شمیم رحمت آمد

 

 

               

 

حدیث:

 

حضرت سجاد (علیه السلام) فرمودند: همانا عقل پیشاهنگ روح و علم پیشاهنگ عقل می باشد...و بدان همانا ساعتها (زمان) از بین می برد عمر تو را و تو هرگز به نعمتی نخواهی رسید مگر به فراق (جدا شدن از) نعمت دیگری، پس بر حذر باش از آرزوی طولانی و دراز، پس چه بسیار است آرزومندی که به آرزوی خویش نمی رسد و به گرد آورندۀ مالی که از آن بهره ای نمی برد و منع کنندۀ مالی (حقوق) که آن را ترک خواهد کرد و...

 

 

شرح:

 

این حدیث شریف بسیار دقیق و پر محتواست و کمی بیشتر از احادیث گذشته باید در فهم آن دقت نمود.

 

مفهموم کلمۀ عقل در این حدیث تعقل و  به کار انداختن عقل است در راهنمایی کردن روح انسان به سوی راه درست.

 

تعریف از کلمۀ روح کاری است نشدنی چرا که به دلیل آیۀ 85 در سورۀ إسراء خدای متعال فرموده: (و یسئلونک عن الروح قل الروح من أمر ربی و ما أوتیتم من العلم إلا قلیلا).

 

((ای پیامبر) ز تو از روح سؤال می کنند، بگو روح از امر پروردگارم می باشد و به شما از علم مگر مقدار کمی داده نشده است).

 

بنا بر این ما نمی توانیم در این مسألۀ بسیار دقیق از پیش خود حرفی بزنیم و باید به همین مقدار اکتفا کنیم.

 

روح از امر پروردگار است. بدون شک جایگاه روح، تا زمانیکه زنده هستیم، در وجود و درون ماست. و پیشاهنگی عقل روح را یعنی همان نفس ما انسانها...

 

تنها بوسیلۀ عقل، انسان می تواند راه راست را از راه کج تشخیص دهد و به سوی صراط مستقیم سیر کند. اما اگر انسان در تشخیص راه حق به قلب و هوا و هوسهای نفسانی رجوع کند هرگز به مقصود خویش نخواهد رسید...

 

فراز بعدی در مورد اهمیت علم است در این راه. اگر علم نباشد عقل از کار باز می ایستد. عقل یک دستگاهی است همانند رایانه (کامپیوتر) اگر درون آن مطلبی وارد نکنی از کار مانده است و حرکتی ندارد. همانگونه است دستگاه عقل در وجود ما اگر به آن علم و دانش را نیآموزی حرکت و نتیجه ای از آن ظاهر نمی گردد...

 

بنابر این همین عقل که پیشاهنگ روح است خود در گرو علم می باشد. چنانچه شخصی بدون تکیه زدن به دیوار علم بخواهد توسط عقل خود، راه راست را تشخیص دهد به نتیجه ای نمی رسد؛ چرا که عقل او به اصطلاح آکبند است. این انسان ناچار می شود تا از هوای نفس خود در این راه پیروی کرده و نتیجۀ این عمل نیز کاملا واضح است.

 

حضرت توسط این گونه بیان، توصیه فرموده به ما انسانها تا عقل خود را در راه راست قرار داده و توسط علم او را رهنمایی کنیم تا ما را در مسیر صحیح قرار دهد...

 

و اما قسمت دیگر این حدیث به ما حذر می دهد تا لحظات عمر خود را غنیمت شمرده و نقشه ریزی کرده تا از هر ثانیۀ عمر که می گذرد بهره بر داری کنیم.

 

هر نفسی که انسان می کشد همین مقدار به اجل و مرگ خود نزدیک شده. سزاوار است تا انسان با ایمان، برای عالم پس از مرگ و قیامت خود زحمت فراوانی کشد. و بداند که هر مقدار کوشش در این راه نماید در عالم آخرت آن را ناچیز و کوچک می شمارد، زمانیکه پاداش الهی را در مقابل دیدۀ خویش مشاهده خواهد کرد.

 

طبیعت دنیا اینگونه است. لحظات آن به زودی می گذرد. زمانیکه نعمتی به من روی آورد نعمت دیگر از من دور می شود. بنابر این بخواهم یا نخواهم همۀ آن نعمتها از بین رفتنی است مگر نعمتهایی که آخرتی باشد که نتیجه و اثر آن هرگز از بین نرود.

 

سؤال:

 

آرزوی دراز چیست؟

 

جواب:

 

هر چیزی که در فکر و خیال من آید و سبب بازداشتن من از عمل و کار نمودن در عالم حقیقت شود را آرزو گویند.

 

یعنی اگر من آرزومند رسیدن به پستی بسیار سنگین باشم، و بنابر زندگی و آنچه که در دسترس من است، رسیدن به آن پست نشدنی و یا ملزم به طی نمودن مقدمات زیادی باشد، در این صورت بنده خود را تنها به آرزو داشتن آن چیز راضی کرده و در راه رسیدن به آن هدف هیچگونه زحمتی نخواهم کشید.

 

این حالت در دراز مدت مایۀ ناراحتی خاطر و ضعف اعصاب من خواهد شد.

 

بعضی از آرزوها نیکوست مانند رسیدن به مرتبه های عالی و بلند ایمان. در خصوص این آرزوها خدای حکیم به ما دستور می دهد تا هر چه زودتر مقدمات رسیدن به آن آرزو را فراهم کرده و با سعی و تلاش به مقصود خویش برسیم. خدای منان در این راه خود مقدمات را به ما نشان داده و ما را تا حد بیش از تصور یاری نموده تا هیج گونه بهانه ای سد این راه نشود مگر تکاسل و تنبلی...

 

پس هر گونه آرزویی که ما را از سعی و تلاش در عالم دنیا باز دارد مورد مذمت قرار گرفته است. تنها آرزوی نیک همان است که مقدمه ای به سوی هدف و مقصود شود، و مرا در این راه به عملکرد و سعی و تلاش وانمود کند...

 

در آخرین فراز این حدیث صحبت از دنیا پرستان است. آنکسی که مفتون دنیا شده باشد تا حدی که اموال زیادی فراهم می کند اما هرگز خود از آن بهره ای نمی برد. یعنی کثرت این ثروت مایۀ حرص ورزی و بخل این انسان شده. اهتمام چنین شخصی تنها جمع نمودن و متراکم کردن مال و منال است در این دنیا و عدم صرف آن در راههای شایسته؛ بی خبر از اینکه همین انسان محبوب خویش (مال دنیا) را ترک خواهد کرد قبل از اینکه فرصتی برای اسفادۀ از آن به او داده شود...

 

  

به جهت موفقیت پاک ضمیران در عملکرد به اینگونه احادیث مقدس صلوات...

 

 

حجت حق حضرت سجاد زین العابدین

 

زادۀ زهرای اطهر سبط ختم المرسلین

 

روشن از نور جمالش ساخت عالم را چو مهر

 

پنجم شعبان به امر خالق عرش آفرین

 

 

               

 

روشنگر آفتاب، عباس آمد

 

تفسیر زلال آب، عباس آمد

 

خیزید، گل آرید و گل افشانید

 

زیرا گل بوتراب، عباس آمد

 

 

               

 

در اینجا سخنی را بیان می کنم که البته هدف بنده از بیان آن جاری نمودن اشک از چشمان محبان ابی الفضل نیست، بلکه یادآور شدن و ذکر یکی از مصداقهای کلمۀ معروف وفاست.

 

یا أبا الفضل:

 

بر حسینت آمدی یاری کنی

 

از برای او علمداری کنی

 

با لب خشکیده در دریا شدی

 

تشنه لب بیرون تو ای سقا شدی

 

آب را حسرت به دل بگذاشتی

 

ریختی از کف، خجل بگذاشتی

 

ای فدای همت مردانه ات

 

این دل آواره ام پروانه ات

 

ای وفاداری شده شرمنده ات

 

ای فداکاری شده زیبنده ات

 

 

نوشیدن آب بر حضرت عباس در آن لحظۀ سخت حرام نبود اما او خواست حتی این مقدار از همدردی با برادر و حفظ احترام او دریغ ننماید و تا نقطۀ آخر وفا سیر کند. هنگامیکه به یاد لبان تشنۀ ابی عبد الله الحسین افتاد آب را به روی آب انداخت و فرمود:

 

 

یا نفس من بعد الحسین هونی

 

و بعده لا کنت أن تکونی

 

هذا حسین شارب المنونی

 

و تشربین بارد المعینی؟!

 

 

یعنی: ای نفس! پس از شهادت حسین خوار باش. و پس از او هرگز مباش. این حسین مرگ را میاشامد و تو می خواهی آب سرد بیاشامی؟!

 

 

مهری که ز عباس بود بر دل ما

 

آمیخته شد به تار و پود و گل ما

 

با دست یداللهی خود باز کند

 

هر جا گرۀ بسته و هر مشکل ما

 

 

  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 15:52  توسط نفیسه علوی  | 

خصلت های نه گانه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

فرا رسیدن ایام مبارک بعثت خاتم رسولان و برترین بشر حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) مبارک باد

 

 

 

 

در غار حرا گشوده شد دفتر نور                             دادند کتاب نور بر رهبر نور

 

شـد بـعثت والای مـحمد یـعنی                             گردیدامین مکه پیغمبر نور

 

 

                 

حدیث:

 

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: خدای مرا به نه خصلت سفارش نموده است: مرا توصیه نموده به اخلاص در پنهان و ظاهر (علانیت)، و به عدالت پیشگی در حال خوشنودی و غضب، و اقتصاد (میانه روی) در حال فقر و بی نیازی، و اینکه گذشت کنم از آنکس که به من ظلم نموده، و عطا کنم بر آنکس که مرا محروم کرده، و وصل کنم با آنکس که از من قطع نموده است، و اینکه سکوت من فکر و سخن من ذکر و نگاه من عبرت باشد.

 

شرح:

 

در این حدیث شریف نکات بسیاری نهفته است. ما می دانیم که خدای متعال معصومین چهارده گانه (علیهم السلام) را نمایندگان خود روی زمین قرار داده است. آنان مأمور هستند تا بندگان خدا را تربیت نموده و به راه راست هدایت نمایند. آن بزرگواران توسط روشهایی مناسب با گنجایش و فهم افراد، ایشان را با واجبات آشنا کرده و از محرمات و گناهان دور می سازند.

 

در ابتدای این حدیث حضرت رسول بعضی از توصیه های خدا را به خویش عنوان نموده تا کم کم توسط اوامری که خدا به ظاهر به رسولش توصیه کرده، مردم نیز به آن صفات خود را نزدیک نمایند...

 

توصیۀ اول: اخلاص که در احادیث گذشته به معنای آن اشاره شد یعنی: عمل خود را برای رضای خدا انجام دادن و نه برای دید و رضای مردم.

 

شاید آسان باشد برای بعضی از انسانها در اینکه عمل خود را در خلوت و به دور از چشم مردم خالی از ریا قرار دهند، اما در مقابل چشمان مردم توجه نمودن به اخلاص در عمل کمی سخت می باشد.

 

توصیۀ دوم: عدالت پیشگی و انصاف از صفات بسیار مهمی است که اگر به آن توجه شود سبب آبادی زمین و سعادت بشر در دنیا و آخرت خواهد بود.

 

چنانچه عدالت در هنگام خوشنودی و سرور من قرار گیرد بدون واهمه به آن عمل خواهم کرد، چرا که در آن حال خود هم به این کار راضی هستم. اما اگر در حالت خشم مواجه شوم با این صفت برعکس عدالت، ظلم را شیوۀ خود قرار می دهم، مگر اینکه انسان پرهیزکاری باشم تا توسط یاد نمودن از خشم و عذاب الهی، خشم خود را فرو نشانم و به عدالت رفتار کنم.

 

در اینجا حدیث دیگری از زبان رسول خدا به ذهن می رسد که فرمودند: پادشاهی و سلطنت می شود که با کفر باقی و پایدار بماند اما با ظلم هرگز دوام نخواهد داشت.

 

توصیۀ سوم: میانه روی و اقتصاد در امور زندگی بسیار ضروری است. این صفت در هر حال و در هر شرایطی لازم است که به کار برده شود. خواه در حال نیاز و تنگدستی باشد، که در این صورت چاره ای جز این نیست، و خواه در حال غنا و ثروتمندی.

 

اگر انسان به این صفت عمل کند، در زندگی هیج گاه به فقر و یا به گناه اسراف کاری مبتلا نخواهد شد. فراتر از این می تواند با باقیماندۀ اموال خویش به کارهای خیر و آرزوهای نیک خود مشغول شود.

 

توصیۀ چهارم: عفو و گذشت از کسی که به من ظلم نموده در چه شرایطی سزاوار و مجاز می باشد؟

 

جواب این سؤال با بیان مثالی چند روشن خواهد شد.

 

چنانچه من زنی متأهل باشم و همسر من در زندگی به من ظلم نموده و حال پشیمان است و به گونه ای از من پوزش می طلبد. آیا سزاوار است که من از ظلم او گذشت کنم یا خیر؟ بـــــــــله

 

در این گونه پیشامدها و به اصطلاح ظلمهای شخصی، هر مقدار که انسان گذشت و عفو را شیوۀ خود قرار دهد به خوشنودی خدای رحمان نزدیکتر خواهد بود.

 

و یا مثلا بنده دوستی دارم که آبروی مرا ریخته است و حق مرا ضایع نموده اما پس از گذشت زمانی پشیمان شده از رفتاری که با من داشته، حال من نباید جواب ظلم او را با ظلم بدهم بلکه شایسته است تا ظلم او را با عفو و گذشت جوابگو باشم.

 

البته لازم به ذکر است که این کار (عفو و گذشت) بسیار مشکل است اما خوب است برای تسهیل این صفت حدیث شریف دیگری را مرور کنیم و آن به این مضمون می باشد: بنده ای که از دیگران عفو و گذشت کند، خدای از گناهان او چشم پوشی خواهد کرد.

 

 

توصیۀ پنجم و ششم: عطا کردن و وصل نمودن.

 

این دو فراز بر اساس همان عفو و گذشت بنا شده است. آنکس که مرا محروم کرد و حق مرا پایمال نمود و زمانی گذشت، من ثروتمند گشته و او فقیر گردید؛ حال من چگونه جواب او را بدهم با ظلم یا با عفو؟!

 

اما فراز بعدی در رابطه با کسی است که رابطۀ خود را با خویشان قطع نموده و به معنای دیگر به آنان پشت کرده.

 

خدای بزرگ بشر را خلق نموده تا در کنار هم با صلح و صفا و صمیمیت زندگی را بسر رسانند. او هرگز نمی پسندد که بنده ای این شیوه را بدون عذری موجه کنار گذارد و رابطه ای که بر اساس دوستی بنا شده را قطع نماید.

 

قطع رحم: یعنی شکستن رابطۀ خود با خویشان و فامیل خود، اما کلامی که حضرت رسول در این موضوع ایراد نموده اند معنای بزرگتری را در بر دارد و آن عدم قطع نمودن هر گونه رابطۀ صمیمانه است با عموم انسانها. خواه او فامیل من باشد و یا شخصی غریبه...

 

استثنائاتی چند:

 

گفته شد که انسانها در عموم باید عفو و گذشت، عطا و جود و وصل نمودن رابطۀ خویش را با دیگران رعایت نموده و انجام دهند. اما در بعضی از موارد این کارها حرام می شود و همانگونه که خدای متعال به من دستور داده که عفو کنم در موردی معین دستور می دهد که عفو نکنم.

 

اگر شخصی حق دینی مرا پایمال نمود یعنی نگذاشت من به سوی راه راست هدایت شوم متعمدا، آیا من از گناه او بگذرم یا نه؟ خیر، نباید گذشت کنم.

 

افرادی مانند دیکتاتور معروف صدام (لعنة الله علیه)، با آنهمه ظلمی که به مردم و زیردستان خود نمود آیا گذشت از افعال او واجب است؟ خیر بلکه حرام می باشد.

 

آیا اگر کسی همانند شمر (لعنة الله علیه) قاتل امام حسین (علیه السلام) مرا محروم کرد آیا در مقابل باید بر او عطا و جود نمایم؟ خیر، این گونه جود و عطا حرام می باشد.

 

چه بسیار کسانی که در راه اهداف شوم یزید (لعنة الله علیه) و قتل امام حسین (علیه السلام) اموال خود را پیشکش کرده و صرف می کردند، اما عطایی که آنان نمودند تمام مایۀ خشم خدا گردید.

 

و یا اگر کسی رابطه اش را با خدا و نمایندگان او قطع نمود، مانند بسیاری از افراد در این زمان، در حالی که دشمنی او در این مسیر بسیار آشکار و روشن بود برای من، آیا من رابطه ام را با او مستدام قرار دهم و یا واجب است که قطع کنم؟ واجب است که قطع نمایم.

 

حال در مورد توصیه های دیگر در پایان این حدیث: سکوت من اگر از راه وقت گذرانی و تکاسل نباشد بلکه تفکر در مسائلی مانند خداشناسی و فهم دین باشد بسیار نیک و خوب است.

 

همینگونه اگر سخن و کلام من ذکر و تسبیح خدای عظیم شود و خالی از کلمات بیهوده و حرام باشد، این عمل نیز باعث خوشنودی خداست.

 

در پایان اگر دید و نگاه من به هر مسأله و پیشآمد در این دنیا مایۀ درس و عبرت گیری من باشد، هرگز عمل من خالی از حکمت نباشد و عمر من به هدر نخواهد رفت.

 

هان، عمر انسان قیمت زیادی دارد و سزاوار نیست انسان آن را در راهی جز راه بهره برداری و توشه برای آخرت سپری کند...دیگر اینکه فراگرفتن علوم گرانبهایی از احادیث اهل بیت (علیهم السلام) هنر نیست بلکه هنر عمل نمودن به آن علوم می باشد...

 

 

                

 

 

احمد که به دردها بود نامش بس                در نظم جهان نظام احکامش بس

 

گر خلق جهان ز دین او برگردند                   ایـمان علی به او و اسلامش بس

 

 

 

بارخدایا به میمنت و برکت این ایام درود فرست بر محمد و آل او و بیامرز گناهانم را که تو عالم تر می باشی به آن از من، ای که نام تو دوا و ذکر تو شفا و طاعت تو بینیازی می باشد...

 

 

               

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 23:5  توسط نفیسه علوی  | 

تفقه در دین

  بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

ایام شهادت جانسوز باب الحوائج حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام تسلیت باد

 

 

حدیث:

 

حضرت کاظم (علیه السلام) فرمودند: نصیحت از اخلاق بزرگواران است.

 

شرح:

 

کلمۀ نصیحت از واژۀ نصح گرفته شده و به معنای صداقت و راستگویی است. راستگویی دو گونه می باشد: راستگویی برونی و راستگویی درونی. هر انسانی که در ظاهر راستگو است همیشه در باطن و درون خویش راستگو نمی باشد و بالعکس.

 

واژۀ نصح شامل راستگویی هر یک از ظاهر و باطن انسان است و به دور از هر گونه دروغ و نیرنگ می باشد.

 

از زاویه ای دیگر، نصح یعنی راست گفتن به خود و به دیگران و عدم حیله ورزی...

 

و کلمۀ نصیحت در اصطلاح امروزه به معنای پند دادن، خیرخواهی و راهنمایی نمودن فرد و یا افرادی است. اما ممکن است پند دهنده خیرخواه من نباشد و یا در ظاهر وانمود کند که راستگو است اما در درونش چنین نباشد.

 

بنا بر این واژۀ نصح معنای فراتری از نصیحت اصطلاحی را دارد و حضرت کاظم نیز در کلام شریف خود همین نکته را به ما تذکر می دهند تا بدانیم که نصیحت چیست.

 

حال که دانسته شد نصیحت چه معنایی دارد معنای فراز بعدی این حدیث کاملا مشخص است.

 

بزرگواران همیشه دارای اخلاق و رفتار نیکو و والایی هستند، و نصیحت که صفت بسیار پرارزش و فوق العاده مهمی است، با تمام سختیها و مشکلاتی که ممکن است فاعل این صفت (ناصح) با آن مواجه شود اما این بزرگواران این صفت را در خود قرار می دهند.

 

هر انسانی که طالب دست یافتن بر صفات والا و اخلاق بزرگواران باشد، سزاوار است تا  در تمام مراحل زندگی خویش نصیحت را شیوۀ خود قرار دهد...

 

 

 

             

 

حدیث:

 

حضرت کاظم (علیه السلام) نيز فرمودند: تفقه کنید در دین خدا (اسلام)، زیرا که فقه کلید بینایی و بصیرت است...

 

شرح:

 

واژۀ فقه معناهای بسیاری دارد. در این حدیث شریف به معنای فهم و درک آمده است. تفقه که از همین واژه گرفته شده است به معنای وادار کردن نفس خویشتن بر فهمیدن و درک نمودن مطلبی می باشد.

 

 حضرت در کلام شریف خویش به ما توصیه نموده اند تا در خصوص دین خدا فهم و شعور پیدا کرده و سعی و تلاشمان بر آن باشد تا مسائل و دستورات دین حنیف اسلام را درک کنیم و اعمال ما خالی از علم و فهم نباشد.

 

حضرت در پایان کلام خود به نکته ای دیگر اشاره نموده و آن علت بینایی و بصیرت ماست در مقابل مسائل مختلفی که با آن در این دنیا مواجه می شویم.

 

چنانچه انسان خواهان قدرت بصیرت و نعمت بینایی معنوی باشد، لازم است بر او که فقه و فهم داشته باشد، چرا که تنها به این وسیله درب این نعمت بزرگ (بینایی) بر روی او گشوده خواهد شد.

 

 

سؤال:

 

اگر فرد مسلمانی تفقه و فهم در مورد دین خدای نداشته باشد چه می شود؟!

 

جواب:

 

به عنوان نمونه یکی از پاسخهایی که می شود به این سؤال داد این است که: این فرد مسلمان به همراه وزش باد در سیر و حرکت خواهد بود. یعنی بنابر تغییرات حال دینی اکثر مردم حال او نیز تغییر پیدا می کند.

 

ممکن است این شخص در محیطی  قرار گیرد که اهل آن در گیر معصیت خدای متعال باشند. گاهی هم معصیت توسط حیله های شیطانی جلوۀ صواب و عملی درست به خود می گیرد، به خصوص اگر فاعل و آمر آن انسانی باشد که رنگ خدایی دارد اما در حقیقت خالی از فهم دین خدا، و به ظاهر بسیار متقی باشد اما در حقیقت گمراه .

 

در عصر حاضر بسیارند افرادی که به ظاهر متقی و متدین می باشند اما اگر صاحبان درک و شعور به آنان نظری بیافکنند بدون معطلی به حقیقت آنان پی برده و فریب چنین ظاهر نماییها را نمی خورند.

 

دو مورد از معصیتها را نام می برم یک: شطرنج و دوم: موسیقی.

 

چه بسیارند مسلمانانی که به این دو گناه بزرگ خود را آلوده نموده و دیگران را نیز به سوی آن سوق می دهند...

 

سخن بسیار است اما از این حدیث گرانقدر نتیجه می گیریم که: همیشه و در هر عصر و زمانی قبل از هر چیز سعی و تلاشمان بر فهم دین خدا و درک نمودن اوامر و نواهی او باشد تا به برکت و رحمت حق درب بصیرت و حکمت به روی ما گشوده شود.

 

 

 

 

سلام بر تو ای باب الحوائج و قاضی حاجات گرفتاران، چشم امید بندۀ رو سیاه به تو است. پس به اذن پروردگار منان گره از کار من نیز بگشا. دور باد از رحمت خالق یکتا آن که با تو دشمنی نمود و تو را به شهادت رسانید...

 

 

             

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 17:15  توسط نفیسه علوی  | 

پند دو امام همام..

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

فرا رسیدن سالروز میلاد با سعادت شیر خدا حضرت علی بن ابی طالب و فرزند برومندش حضرت جواد علیهما السلام مبارک باد.

 

 

حدیث:

 

حضرت امیر المؤمنین علي بن أبي طالب (علیه السلام) در شهر بصره خطبه ای ایراد نمودند که مطالب ذیل مظمون آن می باشد:

 

مدت هر آنقدر که طولانی شود کوتاه است، و گذشته برای اقامت کننده (در دنیا)  مایۀ عبرت است، و هرگز برای دیروز که گذشته است بازگشتی نباشد، و هرگز برای بنده نسبت به فردا اطمینانی نباشد...سپس حضرت آیات ده تا دوازده سورۀ انفطار را تلاوت نمودند: و همانا برای شما (بندگان) به تحقیق محافظانی باشد (از ملائکه كه مراقب اعمال انسان ها هستند)،  که آنان محترم هستند و می نویسند (اعمال شما را) و می دانند آنچه را که شما انجام می دهید.

 

شرح:

 

در ابتدای حدیث منظور حضرت از مدت، مدت زمانی در دنیا است. هر مقدار که به نظر انسان دنیا و عمر او در آن به درازا کشد اما باز هم کوتاه است. این مطلب مورد قبول همۀ مردم حتی دنیا پرستان می باشد. هنگامیکه مدت زمانی عالم آخرت را با این دنیا مقایسه کنیم مطلب بیشتر واظح می گردد و در احادیث بسیار به مدت زمانی از لحظۀ مرگ تا قیامت اشاراتی شده است.

 

مسألۀ بازنیامدن ماضی نیز از مسائلی است که تمام مردم جهان بر آن معترف هستند، اما مشکلۀ ما انسانها این است که اعتراف نسبت به چنین مسائلی داشته اما در مرحلۀ عمل کافر می شویم...

 

(کافر یعنی ایمان نداشتن و انکار چیزی)

 

سؤال:

 

آیا بنده ای می تواند بگوید با اطمینان کامل، من به تحقیق فردا زنده می باشم و مرگ به سوی من نخواهد آمد؟!

 

جواب:

 

خیر. بنابر این به آمدن فردا و درک کردن من آن را هیچ ضمانتی نباشد، پس چرا انسان واجبات و وظائف خویش را تأخیر می اندازد و نسبت به گناهان و جبران آن امروز و فردا می کند. اگر مرگ او فرا رسد قبل از آمدن فردا، این انسان چه جوابی خواهد داشت؟؟؟

 

در پایان، نتیجه می گیریم که: انسان باید مراقب مدتی که انتهای آن معلوم نیست باشد و کارها و رفتار خویش را مطابق با دستورات خدای متعال قرار داده تا از این دنیا با پیروزی به سوی آخرت رفته و هرگز افسوس بر ماضی خویش نخورد...

 

 

درود عالمیان بر تو ای مولا و سرور مردم جهان، ای امیر مؤمنان که خدایت نام تو را از نام خویش مشتق کرد و تو را جانشین یگانۀ رسول خاتم (صلی الله علیه و آله) قرار داد...

 

 

          

 

حديث:

 

امام محمد جواد (علیه السلام) روزی به یکی از همراهان خود فرمودند: مباش دوست خدا در علانیت اما دشمن او در پنهان.

 

شرح:

 

دوست خدا کسی است که اعمالش مطابقت با رضایت و خوشنودی خدا داشته باشد و دشمن خدا کسی است که اعمالش مخالفت با رضایت حق  داشته باشد...

 

 خدای بزرگ به حقیقت درونی ما انسانها کار دارد و نه به ظاهر برونی. اگر انسانی در سعی آن باشد تا باطن خویش را از مردم پنهان کرده و به این وسیله مردم را فریب دهد، و در مقابل مدح و تعریف مردم از او مورد پسند وی قرار گیرد، چنین شخصی هرگز نزد خدای رحمان و رحیم ارزشی نخواهد داشت. علاوه بر این خدای متعال هرگز عمل ریاکارانۀ او را نخواهد پذیرفت.

 

فراتر از این، خدای بلند مرتبه در حدیثی قدسی می فرماید: من بهترین شریکها هستم، اگر بنده ای در عمل خویش برای من شریکی قرار دهد، من سهم خود را به او می بخشم و در روز قیامت ثواب این بنده را به شریکم موکول می سازم.

 

یعنی خداوند عملی که در آن ریا باشد را هرگز قبول نخواهد کرد.

 

و ریا یعنی انجام دادن کاری هم برای رضای خدا و هم برای خوشنودی مخلوق، به این معنا که جلب نظر آن مخلوق بشود و خالصانه برای خدا نباشد...

 

 

 درود خدای بر تو ای جواد الأئمه، امام معصومی که خدا بر اثر سخاوتمندی و جود تو، نام جواد را به تو عنایت نمود...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 1:18  توسط نفیسه علوی  |